ا ی خزان ناخوش و دلپسند آنگاه که تندباد بر گلستانها بوزد و برف بر باغستانها ببارد هان بیچاره خزان تو جان خواهی سپرد در سپیدی و سرشاری برف و میوههای رسیده بمیر در اوج آسمان قرقیها بال میگسترند بر فراز سر ناز پریزادان سبز گیسو و نو باوههایی که هرگز دل نسپردهاند در کوره راههای دوردست گوزنها نعره زدند و چه مایه دوست می دارم ای فصل چه مایه دوست می دارم هیاهوی تو را میوههای پادرختی بی آنکه دستی بچیندشان باد و بیشهای که میگریند اشکهایشان جملگی در خزان ,مایه دوست منبع
درباره این سایت